جستجو
ارتباط
ايميلآرشيو ماهانه
Mar. 07Feb. 07
Jan. 07
Dec. 06
Nov. 06
Oct. 06
Sep. 06
Aug. 06
Jul. 06
Jun. 06
May. 06
Apr. 06
Mar. 06
Feb. 06
Jan. 06
Dec. 05
Nov. 05
آزشيو موضوعی
« January 2007 | Main | March 2007 »
February 23, 2007
نیاموخته ای از عاشقانه ها
یک روز یادمه مثل چی سردم بود و مجبور بودم برای قراری که دولت در نظر گرفته بود، برم. هر چه به آنجا نزدیک تر می شدم بیشتر می لرزیدم، سردم بود، ترسم بود، دیدنم از آدم ها هم بود...اما در تاکسی زپرتی که نشسته بودم تنها از آن شیشه جلوی راننده ماشین، افق بلند و پربرف کو ه ها و آسمون صاف و آبی رو می دیدم. انگار بهم امید می داد. و انگار بهم می گفت که تنها نیستی!
وقتی رسیدم هنوز کسی نیامده بود. اما بعد از 45 دقیقه کذایی آمدند. همان هایی که مدت ها قبل برای تو شادی کرده بودند. همان هایی که مدت ها قبل کنار سفره تو نشسته بودند و آب و نون خورده بودند. حتی سلامت را هم بی پاسخ گذاشتند...
مدتی قبل خواندمش! می گوید عاشقانه! می گوید عاشقانه هایی که به او آموختند! می گوید پشت همه سیاهی زندگی به گند کشیده شده و رنگ هایی که تو هم دوستشان دار ی، برایش دوباره پررنگ شده است!
او نامه می نویسد و از عاشقانه هایش می گوید. بعید می دانم که داشته باشد. بعید می دانم که طعم درد را آنچنان که تو کشیده ای و با آن اخت شده ای، کشیده باشد. اگر داشت و اگر برایش مهم بود، آن روز سرو کله اش در بین همه مشکلات من پیدا نمی شد. بعید می دانم ذهن اش، فکرش آروم باشد. همانطور که در خواب من آشفته بود.
او می خواهد عاشقانه یاد بدهد! او می خواهد در این زندگی که گاه از فرط سختی امان اش را بریده است، همچنان زندگی کند. امیدوارم که زندگی کند و آوازها و عاشقانه هایش را به بقیه هم یاد بدهد، اما قبل از آن باید یاد بگیرد. او هنوز به دنبال یکی می گردد تا از تار و پود زندگی یکنواخت رهایش کند.
نمی تونم باور کنم که روزی بغض گویش را بگیرد، حتی نمی تونم باور کنم که تن کز کرده اش در یک روز سرد زمستانی پشت درهای بسته به انتظار یک امضا برای شهادت مانده باشد.
از این حرف ها می گذرم و انگشتر شرف الشمس را در دست چپم می کنم. و همه چیز را دوباره در تکه ای از دلم نگه می دارم. مطمئنم که نمی ترکم...
February 09, 2007
قاعده بازی، اقلیما، تهران انار ندارد
فیلم های امسال انقدر بد هستند که برای نوشتن چند خط در مورد هر کدام از آنها نتوان نقطه مثبتی را مثلا در 90 دقیقه فیلم پیدا کرد. دیدن فیلم قاعده بازی هم که شخصا همه امید من برای جشنواره امسال بود و کارگردانش را دوست داشتم به فنا رفت. یک مشت بازیگر که جلوی دوربین برای خودشان هر کاری که دوست دارند می کنند. و از همه بدتر اینکه مثلا گوهر خیراندیش در نشست مطبوعاتی این فیلم برای دفاع از فیلم و کارگردان با لحنی تند بگوید که اکثر کسانی که در سالن نشستند معنی فیلم را نفهمیدند! و بعد توضیح دهد که هر سکانس از فیلم برگرفته از فیلم های بزرگ تاریخ سینمای ایران است و اگر این مسئله را متوجه شوید قاعده بازی یکی از بهترین فیلم های چند سال اخیر است. بگذریم که توهین از این روشن تر نبود، بگذریم. هنوز سینمای ایران انتقاد پذیر نیست. پس برای سینمایی که نشود از چند فیلم انتقاد منفی کرد چه انتظاری باید داشته باشیم؟
اقلیما در مقابل قاعده بازی حداقل یک خط داستانی و مضمون نیمه وحشت داشت که تماشاگر را تا انتها با خود همراه کند. اقلیما هم یک بازی بدون قاعده بود که تنها ژانر وحشت فیلم با توجه به بازی حسین یاری و پانته آ بهرام بد نبود. البته این وسط حضور شاهرخ فروتنیان برای چه بود، را نفهمیدم.
بعد از دیدن دو فیلم نه چندان تاثیرگذار، برای دیدن مستند تهران انار ندارد به کارگردانی مسعود بخشی راهی شدیم. فکر کنید خسته از مضمون های تکراری فیلم ها و کار روزانه می نشینید تا ابتدا یک مستند درباره تهران ببینید و بعد منتظر مستند امیر قادری در باب مسعود کیمیایی شوید. که قبل از جشنواره یکی از حاشیه ها بود...
من اصولا از فیلم های وودی آلن لذت می برم. شاید تنها اسطوره زندگی ام در چند سال اخیر کتاب هایی بوده که از این نویسنده و کارگردان خوانده ام و همیشه برای خواندن و دیدن فیلم هایش دلم تنگ می شود. تهران انار ندارد در واقع پر از کنایه های شیرینی است که نه به کسی و یا ارگانی برمی خورد و نه آنقدر خشک و بی مزه که حوصله را سر ببرد. پیشنهاد می کنم قبل از دیدن این فیلم مطلب امیر پوریا در اعتماد روز پنجشنبه در ستون نق نق نامه را حتما بخوانید!
مستند آقای کیمیایی هم که بیشتر در مورد تمام سئوالات ذهنی ست که در ذهن امیر قادری برای هر کدام از فیلم های این کارگردان پیش آمده بود. (البته فیلم درباره ردپای گرگ و خاطره قدیمی قادری از فیلم های کیمیایی است).
راستی من هنوز هیچ فیلم خارجی خوبی ندیدم. اگر شما دیده اید اسم فیلم را برایم کامنت بگذارید. ممنون.
February 06, 2007
جشنواره ای که ما انتظار اش را داریم از امروز آغاز می شود!
فکر کنید خسته از تمام کارهای یک روز، وقتی برنامه عجیب و غریب سینمای رسانه ها را می بینم، فیلم قابل توجهی برای دیدن پیدا نمی کنم. اما بین بد و بدتر ترجیح می دهم بنشینم در سالن و یکی دو فیلم را تحمل کنم.
حتی فرصتی هم نمی ماند تا برای دیدن فیلم ها راهی سینمای دیگری هم شوم. البته ممنون از دوستان که برایم بلیط تهیه می کنند اما واقعا نمی رسم.
جشنواره ای که ما انتظار اش را داریم از امروز آغاز می شود. اگر تغییری در جدول برنامه سینمای رسانه ایجاد نشود. فیلم های خوب یکی یکی نمایش داده خواهند شد.
آخر عاقبت هممون اینجاست…
آرامش در میان مردگان (مهرداد فرید)
قبلا در مورد فیلم مهرداد فرید شنیده بودم. خب، کلا گلاب آدینه و فیلم هایی که بازی می کند را اکثرا دوست دارم. حضور او در هر فیلمی، حداقل اش این است که می شود آن فیلم را با توجه به کمی ها و کاستی ها تحمل کرد. اما آرامش در میان مردگان این پتانسیل را هم از دست داده بود. من نمی دونم منظور از فیلم بلند برای سینمای ایران چیست؟ شاید بعضی دوستان هنوز هم اشتباه فکر می کنند که هر فیلمنامه ای کشش و قابلیت یک فیلم بلند را دارد! هر سال که یخش های مختلف به جشنواره فیلم فجر هم اضافه می شود، ازچشم واقعیت بگیرید تا مستندهای بلند سینمایی و سودای سیمرغ های مختلف… بگذریم این ها شد حاشیه جشنواره!
تیتراژ فیلم آرامش در میان مردگان خوب بود. اینکه اسم هر یک از عوامل بر روی سنگ قبر حک شده بود و صدای گریه و شیون هر تصویر با صدای خنده تماشاگر شنیده می شد، ایده جالبی بود. فیلم تا سکانس ماقبل آخر چیزی برای گفتن نداشت و تماشاگر را خسته می کرد اما اینطور که به نظر می رسد کارگردان تنها به پایان آن فکر کرده بود که البته با ریتم کند فیلم، پایان هم جذابیت اش را از دست داده بود. در هر صورت آرامش در میان مردگان از همان سری فیلم هایی بود که در این چند روز اخیر در جشنواره زیاد با آنها روبرو شده بودیم. امیدواریم از امروز استارت فیلم های خوب جشنواره شروع شود که دلمان برای دیدن یک فیلم خوب تنگ شده است.
*راستی امسال دیدن آدم هایی که از ارشاد آمد ه اند تا پوشش را به خانم ها تذکر بدهند، به حدی است که سالن مطبوعات تبدیل به یک سالن مافیایی شده است و همه با بی سیم در مقابل چشمان شما قدم می زنند. خدا آخر عاقبت سینمای ایران را بخیر بگذراند… کاش می دانستند که سینما با آنچه در بیرون می گذرد کمی متفاوت است.
February 04, 2007
سیاهی زندگی یک دختر
خون بازی (رخشان بنی اعتماد)
همه فیلم از یک زندگی سیاه آغاز می شود، شهر سیاه، خانه سیاه و بهم ریخته، دختر و مادری که چهره کدر هر کدام بیانگر شرایط موجود و وصفی است که حتی رنگ عشق آنها هم به سیاهی می زند.
رخشان بنی اعتماد کارگردانی که اکثر فیلم هایش فضاهای دوست داشتنی و گرمی دارد و هر قشری را به سمت خود می کشاند، اینبار در خون بازی دغدغه دیگری را به تصویر در آورده است. او همانند یک کارگردانی است که تازه می خواهد در مسیری متفاوت فیلم هایش را تجربه کند. اگر به خاطر بیاورید سال گذشته عصر جمعه به کارگردانی مونا زندی یکی از متفاوت ترین فیلم های بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر بود، فیلمی که فضا و تصاویر قهوه ای رنگ آن برای تماشاگر ناآشنا بود، حالا امسال خون بازی هم از یک رنگ یک دست تیره تر ویا بهتر است بگوییم سیاه و سفید استفاده کرده است. اما آنچه مهم به نظر می رسد، خواسته یک کارگردان از فیلم و موقعیت اجتماعی داستان فیلم است.
فیلمبرداری محمود کلاری، بازی باران کوثری یکی از نقاط قوت فیلم است. البته همچنان معتقدم که انتخاب بازیگران می توانست بهتر از این هم باشد. بی تا فرهی بازی خاصی را ارائه نداده است و باران کوثری هم اگر بخواهد با یک دید به مسیر بازیگری اش ادامه بدهد، نباید بگذارد تا چهره اش تبدیل به کلیشه شود.
ابهامی در روند داستان دیده نمی شود اما اغراق های شدید مادر و دختر در مورد اعتیاد تماشاگر را از واقعیت دور می کند. همان مسئله ای که می تواند ضربه محکمی به فیلم باشد.
خون بازی می تواند یک مستند خوب با یک کارگردانی فوق العاده برای معضل اعتیاد در جامعه کنونی باشد. خون بازی می تواند فیلمی جدا بافته از فیلم های بنی اعتماد در کارنامه اش به شمار رود. خون بازی می تواند سرگذشت سیاهی زندگی دختری باشد که بارها و بارها با دیدگاه های مختلف در سینما دیده ایم. خون بازی، نه خونی دارد و نه بازی تنها سیاهی ست و سیاهی...
لیلی کجاست؟ (محمد شیروانی)
لیلی کجاست، اولین فیلم مستندی که دیشب در سالن شماره 3 سینما فلسطین دیدم. شاید یکی از دلایلی که باعث شد تا فیلم مستند لیلی کجاست به کارگردانی محمد شیروانی را ببینم، دیدن چند فیلم تقریبا یک شکل و تا حدودی یک مضمون در روز گذشته اش بود. درست در ساعتی که لیلی کجاست به نمایش در آمد، فیلم ایستگاه بهشت به کارگردانی نادر مقدس هم آغاز شد. با این حال دیدن فیلم شیروانی را بر ایستگاه بهشت ترجیح دادم.
این فیلم سرگذشت زندگی محمدرضا درویشی آهنگساز و موسیقی دان قدیمی ایران را به تصویر در آورده بود. در واقع مستندی که می شد در سکانس هایی سنفونی های خوب، انواع موسیقی های محلی و سنتی ایران را دید. در کنارش تکه فیلم هایی که تاثیر موسیقی بر آنها زیاد بوده است، همانند سفر قندهار، روزی که زن شدم، اسامه و تخته سیاه ...
لیلی کجاست حاصل گپ های کوتاهی از هنرمندان برجسته ایران بود که هم اهل موسیقی و هم اهل شعر بودند. چهره دوست داشتنی احمدرضا احمدی و آهنگسازان سرشناس ایران و فعالیت درویشی کمک می کرد تا درباره این موسیقی دان کشورمان بیشتر بدانیم.
تجربه دیدن مستند در جشنواره فیلم فجر هم بد نبود، شاید لذت دیدن لیلی کجاست از بعضی فیلم هایی که در این چند سال اخیر جشنواره را تسخیر کرده اند، بیشتر هم باشد.
February 03, 2007
آغاز یادداشت های بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر
تمام سعی ام را می کنم تا یکی یکی فیلم هایی که در جشنواره می بینم را در موردش چند خطی بنویسم.
اولین روز از جشنواه فیلم فجر به پایان رسید. روزی که اکثر فیلم ها مشابه هم بودند و شما هیچ نقطه خاصی در آنها مشاهده نمی کردید. جز اینکه هر فیلم تنها یک بازیگر حرفه ای را در خود جای داده بود و در واقع پایه و اساس آن بر روی همان یک بازیگر می چرخید. فکر کنید اگر آن تک بازیگران هم در این فیلم ها حضور نداشتند، چه بلایی سر فیلم هایی که در سالن مطبوعات نمایش داده می شد، می آمد.
هرچه نشستیم بهشتی در کار نبود
پا برهنه در بهشت به کارگردانی بهرام توکلی
کارگردان فیلم اولی که بالاخره نفهمیدیم منظوراش از آن همه صحنه های خاص و تک دیالوگ های شعر وارانه اش چه بود؟ و چرا جایی که نباید فیلم تمام
شد...فرق بین سینمای مستند و تجربی در فیلم پابرهنه در بهشت می تواند کاملا به چشم آید. اما موضوع اینجاست که سینما تا کی تحمل فیلم هایی با مضمون های دم دستی را در خود دارد. مگر نه اینکه سال ها پیش، شایدم دهه 60 فیلمی چون عروسی خوبان محسن مخملباف را در سینما تجربه کردیم و دیدیم. پس مضمون فیلم زیاد هم ایده جذاب و نوعی نبود.
امین تارخ قرار بود در نقش یک پزشک باشد که برای درمان مریض های خود شیوه های خاصی را در نظر گرفته بود اما سرنوشت خود دکتر نامعلوم باقی ماند. خواندن نریشن های یک روحانی که وارد این مرکز _نمی دانیم چه نام گذاری اش کنیم_هم معرکه ای را درست کرده بود که پر از نشان هایی بود که مخاطب را به دردسر می انداخت. پر داختن به زندگی تک تک آدم های این مرکز تا حدودی فضای متفاوتی را ایجاد کرده بود اما تنها فضای فیلم نیست که فیلم را در جهت روان بودن داستان پیش می برد.
تنها مواردی که فیلم را از جریان نمی اندازد، تنوع در فیلمبرداری صجنه های مختلف و به نوعی مزه پرانی آن سرباز جوان است که می خواهد زندگی اش را آغاز کند. در واقع فیلم نمایش زندگی سیاه چند شخصیت بود که کارگردان علاقه داشت تا آنها به بهشت برسند.
تدوین خوب بهرام دهقان همراه با موسیقی فردین خلعت بری تا حدودی ریتم کند فیلم را گرفته بود.
اما توکلی کارگردان فیلم بعید نیست بخواهد فیلم های خاص را در کارنامه خود به نمایش بگذارد. فیلم هایی که کاملا سلیقه در پشت آن کمین کرده است.
چه بر سر فیلمنامه ها آمده است...
مینای شهر خاموش به کارگردانی امیرشهاب رضویان
تصور کنید فیلم با یک پزشک قلب آغاز می شود که می خواهد به ایران برگردد و بیماری را از مرگ نجات دهد. تصور کنید زمانی که به ایران بر می گردد به نحوی وارد یک کشور بی نظم و بی ترتیبی می شود که اسم خیابان های قدیمی اش تغییر کرده و مردمانش همه در تکاپو هستند و تعداد ماشین ها وچهارراهی که پلیس ندارد و هر ماشینی از هر طرف بخواهد می آید، بیش از حد به چشم می خورد. تصور کنید آن دکتر به دنبال نوستالژی های دوران کودکی اش همراه با یک پیرمردی که از نسل قدیم باقی مانده و شعرها و تصنیفی های قدیمی را می خواند همراه با یک جوان فوق امروزی به سفر می روند. همه این ها را تصور کنید...
حالا تمام تصورات ذهنی خود را وارد یک فضای کلاسیک از این فیلمنامه بکنید.
اگر به خاطر بیاورید سال گذشته اکثر فیلم ها هم از ریتم کندی برخوردار بودند. این اتفاق امسال هم ممکن است در چند فیلم همانند فیلم مینای شهر خاموش به کارگردانی امیرشهاب رضویان افتاده باشد. رضویان زمانیکه فیلم تهران ساعت هفت صبح را ساخت فیلم با فروش پایینی از روی پرده سینما برداشته شد اما توجه خیلی از منتقدین را به خود جلب کرد. با این وجود به فروش و اکران مینای شهر خاموش هم نباید زیاد امیدوار بود.
شهبازنوشیر بازیگر کلیدی این فیلم که تلفیقی از مسعود رایگان وسبک بازی او در سینما است، آنچنان نتوانست نقش تاثیرگذاری را ایفا کند. تنها رکن مهم این فیلم که تقریبا فیلم هم بر پایه آن بود، بازی عزت الله انتظامی است که با حضور در این فیلم تا حدودی فضای داستان را بخو د اختصاص داده است. موسیقی و فیلمبرداری فیلم مینای شهر خاموش چیزی جز یادآوری کلیپی خوش آب و رتگ مخصوصا در فلاش بک ها نیست. این فیلم با 3 فیلمبردار و سه نگاتیو مختلف گرفته شده است. صحنه هایی که متعلق به خارج از کشوراست، صحنه هایی که متعلق به تهران است و صحنه هایی که متعلق به شهر بم است...
رضویان شاید مسیر زیادی را باید برای یک کارگردان حرفه ای بودن طی کند. مسیری که تنها حضور یک بازیگر حرفه ای هم نمی تواند عیب های فیلم اش را بپوشاند.