جستجو



ارتباط

ايميل


آزشيو موضوعی


پشتيبانی

MT 3.2
XHTML | CSS
RSS | Atom


« يك هفته پر مشغله | Main | چند اتفاق مهم در كشور، مطبوعات، ورزش و روزهاي پائيزي »

خونه جدید، زندگی جدید، آدم های جدید وخداحافظ همه گذشته

"دست شستن از گذشته به معنای این نیست که دیگر قادر به یادآوری آن نخواهید بود، به معنای آن نیست که خاطرات شما تحلیل رفته یا نابود شده؛ فقط به این معناست که حالا در آن خاطرات سر نمی کنید، با آن خاطرات هم هویت نیستید..."
یک هفته ای می شه که زندگی تازه ای را شروع کردم، تغییر و تحولاتی که اگر در این یک سال اخیر استارتش را زده بودم الان نتیجه داده بود؛ اما حالا بهش سرعت بخشیدم و هرروز و هر شبم رنگ تازه ای گرفته...
آره سخت بود، سنگین بود، بار یک مشکلی که دوگانگی شادی و ناشادی را از تو می گرفت. دور افکندن و رها شدن از آن زندگی لعنتی که نه عشقی بود و نه دلبستگی... این همون حسی بود که هفته پیش که نه هفته قبل ترش، وقتی از در اومدم بیرون و سوار آژانس شدم همون جا به چند تا از دوستای خوبم زنگ زدم و با صدای بغض که نمی دونم برای چی بود، می گفتم تموم شد...

این خونه را دوست دارم. سه تا پنجره قدی به کوچه پس کوچه های پر از درختای بلند...کتابام کم شد، نوشته هام قاطی شده و هنوزم یک سری نشونه ها هست که باید بریزم بیرون...دو تا چمدون برای سفرهام آماده کردم. شاید یک مدت برم سفر... شایدم کار کنم و بمونم، نمی دونم.
کتابم را باید به زودی شروع کنم. کلی کار نیمه تموم دارم. اگرچه کارم توی خبرگزاری را به دلیل مشکلاتی که برام درست کرده بود، از دست دادم و از نظر مالی به مشکل برخوردم اما به زودی یک کار دیگه ای را سعی می کنم شروع کنم. کلی قرض بالا آوردم باورم نمی شه که تاوان یک زندگی مزخرف این همه مشکلات باشه که ناخواسته سر راحت سبز می شه و حالا تو باید بدونی که قانون جنگل حاکم بر این ممکلت چقدر حرف زور و نامردی توش پیدا می شه.

می دونم خیلی وقته برای اینجا و برای دلم ننوشتم. خیلی وقته که نه درست فیلم دیدم و نه کتاب خوندم. چندروز پیش یه سر رفتم کتابفروشی همیشگیم، فقط پولم به یک کتاب رسد. هر وقت کامل خوندمش درمودرش مفصل می نویسم.

نگاه می کنم، پائیز از راه رسیده، بوی بارون پائیز با بوی بارون بهار خیلی فرق داره. توی اتاق روی تخت نشستم، آن هوای غریب تمام اتاقم رو پر کرده، چراغ چشمک زن که مدام زرد و قرمز می شود و صدای پرنده ای که با سوت مردی عشق بازی می کند، و صدای جاروی رفتگر نشانه هایی است که کم کم در این خونه برام آشنا می شه. بهش عادت می کنم.

راستی یکی از روزنامه های قدیمی الان جلوی چشمم: در تاریخ 25 تیر 1381، تیترها را داشته باشید:
*پاسخ جبهه دوم خرداد به جامعه مدرسین؛ باورهای دینی را خرج رفتارهای سیاسی نکنید!
*محمد هاشمی: هیچ کس از نزدیکان من در مسئله مفاسد اقتصادی مشارکت ندارد.
*حکم زندان برای وکیل قربانیان قتل های زنجیره ای تایید شد.
* 60 درصد ذخیره ارزی کشور به یورو تبدیل می شود.

October 14, 2007 06:53 PM

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)