جستجو
ارتباط
ايميلآرشيو ماهانه
Jun. 08Mar. 08
Feb. 08
Jan. 08
Dec. 07
Nov. 07
Oct. 07
Sep. 07
Aug. 07
Jul. 07
Jun. 07
May. 07
Apr. 07
Mar. 07
Feb. 07
Jan. 07
Dec. 06
Nov. 06
Oct. 06
Sep. 06
Aug. 06
Jul. 06
Jun. 06
May. 06
Apr. 06
Mar. 06
Feb. 06
Jan. 06
Dec. 05
Nov. 05
آزشيو موضوعی
« گفتگوی دم صبح... | Main | خونه جدید، زندگی جدید، آدم های جدید وخداحافظ همه گذشته »
يك هفته پر مشغله
*قبل از اينكه جشن ملي سينما برگزار شود، در شبي كه آخرين شب داوري ها بود به همت خانه سينما دعوت شدم. اينكه غريبه اي آشنا براي داوران بودم حس عجيبي بود. اينكه كنار استاد فيلمنامه نويسم نشستم و كلي حرف از همه جا زديم هم عجيب بود. او كمي پير شده بود و من هم از آن دختر شر وشور كلاس كمي افتاده بودم. احساس كردم كه كاش هنوز هم كلاس هاي فيلمنامه ام ادامه داشت. البته به جز آخرين دوره ها... اون شب گذشت و من هيچ وقت فراموش نمي كنم كه چطور در ميان آنها يكه و تنها خبرنگار سينمايي و به قول ناصر چشم آذر دختركوچولويي كه چشماش برق مي زنه و فقط به همه لبخند مي زدم و گاه در كاغذ هاي سفيدم مي نوشتم...
اين همان حسي بود كه بار ديگر در جشن ملي سينما هم برايم اتفاق افتاد. همان جشني كه برايش ويژه نامه اي راهم تدارك ديدم و آرام نوشتم و شب ها برايش بيدار خوابي كشيدم. حاصل هم همان چيزي شد كه انتظارش را داشتم.
اما نخواستم تا مثل همه در بوق و كرنا كنم كه من ويژه نامه درآورده ام و تحسين شده ام. چقدر برايم اين حس ها بچه گانه هست و دور... شايد چون مدت هاست كه كتابم، فيلمنامه ام، و روزنامه را با هم مي نويسم. اگر دغدغه ها و بچه بازي هاي روزگار بگذارد به زودي خبرهاي ديگري را هم مي خوانيد...
*طفلك پسر بچه كوچولويي كه عشقش را به فنا برده اند. او مثل كودكي كه تازه از شير مادر گرفتندش، نق هاي كودكانه اش را ادامه مي دهد و مدام از خواسته هاي كودكانه اش رنج مي برد... اما بايد قبول كند كه ديگر بزرگ و بزرگ تر مي شود. روزهاي نخستي كه درگير يك عشق شده بود، مطمئنا به اين هم فكر كرده بود كه راهش اشتباه است و جز در دام روزهاي ديگر افتادن چيزي باقي نخواهد گذاشت. زمان همه افكار را تغيير مي دهد و هميشه دير مي شود...
*اون شب جشن با دوستام برگشتيم و كلي مرداي خنگ را مسخره كرديم و بهشون خنديديم. درباره كليپ سامان مقدم هم كلي با خودش حرف زدم و فهميدم كه كليپ اساسا يعني چي!
*از اينكه نامجو قرار است به ايران برگرده هم خوشحالم و اين روزها ديگه انقدر نامجو گوش مي كنم كه يادم مي مي ره آهنگ ها و آلبوم هاي ديگه هم هست. به هر حال از ا ينكه قرار برگرده و دو شب كنسرت اجرا كنه خيلي خوبه... البته تا روزي كه به واقعيت نرسه نمي شه روي هيچ چيز حساب باز كرد.