جستجو



ارتباط

ايميل


آزشيو موضوعی


پشتيبانی

MT 3.2
XHTML | CSS
RSS | Atom


« March 2008 | Main | July 2008 »

June 30, 2008

چند اتفاق حال بهم زن

_حالم بهم مي خوره از اين باند بازي هاي معمول همه جا، ديشب بود كه كتاب بارديگر شهري كه دوست مي داشتم را براي هزارمين بار خوندم. نمي دونم چرا درست وقتي كه احساس خوشبختي مي كنم همه چي گند زده مي شه ، مثل ديشب كه برق نبود و رفتم سريخچال كه آب بخورم، شيشه شربت آلبالو از دستم افتاد يك لحظه كف آشپزخونه قرمز شد. دست كه مي زدم بيشتر پخش مي شد ياد فيلم هاي جنايي افتادم فكر كردم اين قرمز با قرمزي رنگ خون چه فرقي مي كنه؟ خب تاريك بود و مي شد حس وحشت را با اين اتفاق مجسم كرد، ما هم كه اصولا آدم هاي خيال پرداز.
_وقتي بخواي از رختخواب بلند شي احساس كني كه اصلا از شب قبل نخوابيدي، يا مثلا مي بيني تمام بلاهاي دنيا داره سر يك نفر مي ياد و هرروز كه مي بينش يك اتفاق جديد را برات تعريف مي كنه، بخودت مي ياي كه باباصدرحمت به زندگي خودت...مي بيني تا مي يام غر بزنم از مشكلات و دغدغه هاي فكري خودم، هزارتا اتفاق بدتر را مي بينم.
_از اينكه اينجا يك روزايي بوي غم مي گيره، متاسفم. يك بدي خيلي بزرگ دارم، هيچ وقت نمي تونم مشكلاتم را پنهون كنم. دلم مي خواد الان فقط از روزنامه لعنتي برم...
بازم يك روز ديگه بازم يك اتفاق ديگه. راستي امروز چند شنبه بود؟ پس چرا آدم هايي كه بهم قول دادن به قول هاشون عمل نكردن...




June 23, 2008

بي راهه

ميگه نپرس،
سكوت مي كنم
ميگه حالم خوب نيست
دلم مي خواد بگم مي دونم، اما بازم سكوت مي كنم
ميگه گورباباي همه از دور و نزديك همه باهم
به زبونم مي ياد بگم بلانسبت، اما بازم سكوت مي كنم
ميگه اگه نتونم برگردم به زندگي چي
تو دلم مي گم خب سعي كن، اما سكوت مي كنم
ميگه امروز چند شنبه است؟ تو كي مي ري؟ اصلا مي ري؟
كتري آب جوش سر مي ره، مي رم تو آشپزخونه.
وقتي برمي گردم مي بينم رفته....




June 15, 2008

مدار

خورشید، جاودانه می درخشد در مدار خویش
مائیم که پا، جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم هر پسین.
آن روشنای خاطره آشوب در افق های تاریک دور دست
نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین
مرا به طلوعی دوباره می کشاند؟
ای راز
ای رمز
ای همه روزهای عمر مرا اولین و آخرین.

من نازی/حسین پناهی




June 14, 2008

گروه مرگ حساس تر می شود

فرانسه هم به هلند باخت
پس از اتمام بازی و آخرین گلی که وارد دروازه فرانسه شد، دوست نداشتم ادامه بازی را تماشا کنم.
بازی فرانسه و هلند را می گویم. دو تیمی که قبل از بازی کلی پیش بینی کرده بودم که اگر فرانسه، هلند را شکست می داد، پیامد چه اتفاق هایی در گروه بعدی می بود. با اینکه داور باتجربه بود و به نام داور اول اروپا در کشور آلمان نامیده می شد، اما به نظرم یکی دومورد به اشتباه قضاوت کرد که اگر این اشتباهات چه در فوتبال ایران و چه در فوتبال سطح جهان سنجبده عمل شود، فکر کنید نتایج اکثر تیم ها متغیر خواهد بود. اگرچه شاید داور بیش از بازیکنان تیم فرانسه در زمین دوید اما این ها دلیل های قانع کننده ای برای بعضی اشتباهات نیست. حالا اگر طبق معمول از نتایج داوری هم بگذریم، واقعا تیم فرانسه در مقابل تیم هلند ضعیف بازی کرد. چرا که سیستم دفاعی بسته فرانسه در هر موقعیت باعث می شد تا این تیم از خط دفاع جا بماند و گل ها یکی یکی توسط بازیکنان هلند وارد دروازه فرانسه شود. درست مثل زمانی که طی یکی دو موقعیت خطرناک برای گل زنی تیم هلند، دروازه بان تیم فرانسه از دروازه بیرون آمد و خط دفاعی را جمع کرد. هلند بازی سرعتی را در پیش گرفته بود و فرانسه انصافا روند بازی را به سمت کند حرکت کردن بازیکنان هدایت می کرد. سیستم دفاعی احتیاج به زمان دارد و این زمان توسط بازیکنان باید هدایت شود و اگر تیمی سرعت بازی اش را بالا ببرد، موقعیت ها و فرصت های بیشتری برای زدن گل پیدا می کند. و این روند و سرعت بازی را تیم قوی تر در زمین تشکیل می دهد. در نتیجه این تیم هلندی می شود که با نتیجه 4 بر 1 فرانسه را شکست می دهد. شاید اگر زیدان از فوتبال فرانسه خداحافظی نمی کرد، این نتیجه هم بدست نمی آمد اما سعید قطبی زاده که مهمان برنامه شبکه 3 برای بازی این دو تیم آمده بود بعد از اتمام بازی نظر دیگری دارد؛ او می گوید تیم فرانسه باید با بازیکنان کهنه کار و قدیمی خداحافظی کند و بازیکنان جدید و تازه نفس را وارد زمین کند. شاید این تغییر تحولات، تیم فرانسه را دوباره به دوران اوج فراخواند. اگرچه فوتبال هلند در بازی مقابل فرانسه تهاجمی وارد زمین شد اما فرانسه هم نباید در مقابل این تیم فاخر می شد تا با تفاضل زیاد این بازی را به تیم حریف واگذار کند. فرانسه همان تیمی است که در سال 2006 نایب قهرمان جام جهانی شد. و هلند هم به نام تیم رویایی دهه هفتاد شهرت دارد. تیمی که حالا شاید در این سری از بازی ها بار دیگر صدرنشین باشد.
با این حال حضور تیم هایی همانند فرانسه، ایتالیا و هلند می توانند به معنای واقعی کلمه گروه مرگ را تشکیل دهند. و اکثرا در مسابقات مهم همانند جام جهانی این تیم های بزرگ به حداقل برد قانع هستند. اما ایتالیا و فرانسه دو تیم محبوب من در جام اروپا آن تیم هایی نبودند که انتظاراش را داشتیم. خودمانیم نه فرانسه خوب بازی کرد و نه ایتالیا آن تیم سابق بود! پس تکلیف این جام هم تقریبا مشخص است...
گل های این دیدار توسط، کيوت در دقيقه نُه، وان پرسي در دقيقه پنجاه و نه، روبن در دقيقه هفتاد و دو و اشنايدر در دقيقه نود و دو براي هلند گلزني کردند و تنها گل فرانسه توسط هنري در دقيقه هفتاد و يک بازي به ثمر رسيد.




June 11, 2008

پیشنهادهایی برای فرار از کار

کلی باید مطلب بنویسم که طبق معمول برای فرار از قول های کاری که دادم، سرم را به بازی های کامپیوتری و خوندن وبلاگ دوستان و آشنایان بند کردم. نمی دونم این چه سری که تا می آی کارهای جدی و تعهدات کاریت را انجام بدی، دوست داری هم فیلم ببینی، هم وبلاگ بخونی و هم چندباری بازی کنی و موزیک گوش کنی...بعدم احتمالا خوابت می گیره و کارات می مونه برای فردا صبح،،، که عمرا این بار پای آبرو درمیان ست.
خلاصه اینکه بدجوری تو فاز نوشتن و خوندن و الکی چرخیدنم.




June 07, 2008

اتفاقات خوب، بارونی و شاید هم کمی دلگیر و غمگین

امروز خيلي خوبه، شايد به خاطر هوا، شايد به خاطر روزهاي خوب، شايد به خاطر خواب خوب كه تا ظهر نفهميدم يك روز باروني را براي قدم زدن در خيابون هاي وليعصر ازدست دادم. هميشه وقتي اين طور مي شه به قول بچه هاي روزنامه «خوشحالم»، ياد فيلم همسفر مي افتم. سكانسي كه شبه و گوگوش و بهروز وثوقي در اتاقي كه مثلا مسافرخونه است، با هم تنها هستند و گوگوش خوابش برده و بهروز روي زمين اون طرف تر از گوگوش خوابيده و مي گه «خدايا اينخوشي را از ما نگير» به نظرم اين سكانس فوق العاده است و آدم و به چيزها و فكرها و لحظه هاي خوب مي ندازه.
چند شب پيش محاكمه ايرج قادري را ديدم. چيز زيادي در موردش نمي تونم بگم، جز اينكه فيلم هم خوبه و هم بد. شايد خوب بودنش بخاطر يك حس قديمي كه كل فيلم را گرفته و بد بودنش المان هايي كه معمولا قادري در فيلم هايش آن را رها نمي كنه.
به بهانه يك روز باروني مجبور شدم با يك دوست خوب برم سينما عصر جديد. فيلم زن دوم به كارگرداني سيروس الوند، را ببينم. تازگي ها بيشتر به اين فكر مي كنم كه الوند كارگردان سينماي اجتماعي تا يك كارگردان سينماي هنري. كارگرداني كه سعي مي كنه خودش را همپای سینمایی با مضمون هاي دستمالي شده قرار بده اما فیلم هاش از ریتم نمی افته و تماشاگر را تا آخر روی صندلی می نشونه.
راستي يك حس نوستالژي در يك روز باروني به سراغت اومده و اون هم ورود كريستي برگ به ایران بود. يادم نمي ره، وسط بچگی هام که باید آهنگ های خوشحالی گوش می کردم و مثل همه بچه ها زود می خوابیدم، توي يك خونه قديمي که یک حیاط بزرگ و بالکن پهنی داشت می خوابیدم و با واکمنی که برام هدیه خریده بودن نوار کاست های کریستی برگ را گوش می کردم و ستاره های آسمون را می شمردم. فكر كن، حالاچقدر گذشته از اون دوران، فكر مي كني 10 سال اما نه بيشتر از 10 ساله...
راستی یک اتفاق جالب دیگه ای هم افتاده؛ براي اولين بار در ايران پارك زنان تاسيس شده .پاركي كه اگرچه با حرف و حديث هاي زيادي روبرو بود اما بالاخره هفته گذشته به مرحله افتتاح رسيد و اينجا بود كه مقام والاي زن در ايران دوباره تولد یافت...!
می خواستم این پست را چند روز پیش بزارم اما انگار قسمت این بود که از یک نویسنده خوب که حالا کنارمون نیست هم بنویسم. نادر ابراهیمی عزیز هم از کنارمون رفت. امروز توی روزنامه خیلی سعی کردم به روی خودم نیارم که گریه نکنم. اما وقتی پام به خونه رسید کلی گریه کردم و دلم برای دوتا کتابی که خیلی دوستشون داشتم تنگ شد، باردیگر شهری که دوست می داشتم و چهل نامه کوتاه به همسرم...
این هم مجموعه کتاب های نادر ابراهیمی ک می توانید گوشه ای از کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم را با صدای ابراهیمی بشنوید.پي نوشت: راستي فكر كردين كه من خيلي وقته اينجا ننوشته بودم و نمي دونستم چقدر دوست خوب منتظر گردگيري من در اينجا هستند. خلاصه اينكه شايد تا شب چندبار ديگه هم اينجا گردگيري بشه...