جستجو



ارتباط

ايميل


آزشيو موضوعی


پشتيبانی

MT 3.2
XHTML | CSS
RSS | Atom


« June 2008 | Main | August 2008 »

July 19, 2008

کاش هیچ مرگی آغاز نمی شد

دیدی انقدر نشستی توی این چندروز تعطیلی به مرگ فکر کردی و خبر شوم شنیدی که بالاخره خسرو شکیبایی مرد. از بس که هی ناشکری کردی و گفتی چرا این روزا این شکلی می گذرن و چرا همه مردم خل و دیوونه شدن و چرا همه خمار و بیچاره ان.
گفتی چرا دوستم باید الان تو کما باشه و یک تصادف دلخراش زندگی اش رو بهم بریزه ونابود کنه ... گفتی چرا فلانی بهم زنگ نزده و موبایلش خاموشه و در دسترس نیست. نشستی و هی غصه خوردی که کی تموم می شه این بازی های ذهنی و اتفاق های غیرقابل پیش بینی...
حالا هم امشب باید کلی دعا کنی؛ اول برای دوستت که فردا بهتر بشه و به زندگی برگرده و دوم برای شکیبایی که خدا رحمتش کنه...
باورت می شه که دیگه نیست! یادته فکر کنم 15 سالت بود که توی اتاق خونه دوستت لیدا نشسته بودین و آلبوم تازه به بازار اومده از شعرها و دکلمه های شکیبایی را گوش می کردین. چه شبایی بود... از همون روزا و شبا بازم یادت می یاد که پری را به خاطر مرگ اسد و حرف های صفا صدبار می دیدی و بعد کم کم سکانس منقل و دود میکس برات شد خاطره و گفتن و التماس کردن حمید هامون برای یک معجزه تو جاده شد تکه کلامت توی سختی های زندگی... آخ که چه دردی داره نبودن این آدما.
آخ که یادته تیزر جشنواره فیلم فجر با صدای شکیبایی بمب خنده تماشاگران را به هوا می نداخت و از کشیدن کلمات اون مسخره بازی ها گل می کرد... حالا دیگه برای شنیدن و گوش کردن صحبت های شیرینش انتظاری باقی نمی مونه... خدا صبرمون بده.




July 05, 2008

از مشق شب تا بازگشت افشين قطبي و رفتن و اين حرف ها

_امروز صبح افشين قطبي سرمربي سابق تيم فوتبال پرسپوليس وارد فرودگاه تهران شد. اتفاقي كه قلب شير را براي بازگشت به تيمش تپاند. با اينكه كمتر از يك ماه از سفر قطبي گذشته بود اما به قول خودش در زماني كوتاه به كشورش بازگشت. اما و اگرها درباره بازگشت دوباره قطبي به تيم اش هم بماند براي مسئوليني كه اين روزها به دنبال بهانه هاي مختلف براي بركناري و يا دادن پست هاي مهم مي گردنند. به هر حال با خوشحالي تمام براي دوستداران پرسپوليس و همه اون هايي كه قطبي را دوست داشتن، قطبي بار ديگر سرمربي پرسپوليس شد.
_ ديشب ساعت22:45 دقيقه فيلم مشق شب به كارگرداني عباس كيارستمي از شبكه 3 سيما پخش شد. اگرچه اجرا ابتداي برنامه زياد خوب نبود ومجري فقط براي زمينه آگاهي مخاطب صحبت هايي كرد اما در كل وقتي چهره جوون كيارستمي را در پشت صحنه مي ديديم، همه فيلم هاي اين كارگردان در ذهمنمون تداعي مي شد از گزارش گرفته تا طعم گيلاس و زيردرختان زيتون... اما راستش مشق شب هم انگار دوره اي داشت براي اكران و نقد و بررسي و اينا. با اين حال اگر فيلم كوتاه كيارستمي را كه به جشنواره كن رسانده بود ديده باشيد، حالا مي توانيد مقايسه كنيد كه كيارستمي هم مثل اكثر كارگردان هاي دنيا با تغيير زمان، ايده هاي بهتري به ذهنش مي رسد.
_اين روزها بازار كنسرت و موسيقي هچنان داغه، اما كنسرت سهيل نفيسي حكايت ديگري دارد كه فكر مي كنم تا چند روز ديگر برگزار شود.
_ فيلم قرنطينه را ديدم اصلا فيلم خوبي نبود. حالم حسابي گرفته شد و نمي دونم چرا رضا عطاران پذيرفت كه توي اين فيلم بازي كند. اگرچه خودش در مصاحبه كوتاهش با مجله فيلم مي گويد فيلمنامه از داستان متفاوتي برخوردار بود اما به نظرم نه نقش خوبي ايفا كرد و نه فيلمنامه متفاوتي داشت. با اين حال فيلمي نبود كه مورد ستايش خيلي ازدوستان قرار گرفت.
_ هفته پيش وقتي از روزنامه زدم بيرون، فكر نمي كردم سر از خيابون وصال و سينما عصرجديد دربيارم و وايسم و هق هق مثل ديوونه ها روبروي سينما گريه كنم. حالم خيلي بد بود. حالم از روزنامه بد بود. گيردادن هاي بي خود، و بيش از اندازه بيشتر از همه بهم فشار آورد. اگرچه مي دونم تموم اين رفتارها به خاطر واكنش هاي مزخرف خودم و اهميت دادن به اتفاق هاي بي خود، اما تصميم گرفتم زماني برم روزنامه كه جز خودم و صفحه بند هيچ كس ديگه اي را نبينم. از آدم هايي كه زندگي و كارم را با هم قاطي مي كنن، متنفرم.
_ خبر ديگه اينكه يكي يكي دوستام ايران را ترك مي كنن و توي همين يك ماه اخير چندتا دوستم براي رفتن و ماندگار شدن به كشورهاي ديگه پناه بردن. حرف درباره رفتن از ايران زياد به گوشم مي خوره اما نمي دونم مي تونم اون طرف هم بدون دغدغه مشكلات اينجا زندگي كنم يا نه؟ اين سئوالي كه اينروزها مثل خوره افتاده به جونم.
_راستي يك خبر خوب اينكه كامنت هاي اينجا بعد از مدت ها درست شد. خلاصه من منتظر نظرتون درباره رفتن از ايران، كارگرداني كيارستمي و حضور دوباره افشين قطبي هستم. يادتون نره...