جستجو
ارتباط
ايميلآرشيو ماهانه
Jan. 09Dec. 08
Nov. 08
Oct. 08
Sep. 08
Aug. 08
Jul. 08
Jun. 08
Mar. 08
Feb. 08
Jan. 08
Dec. 07
Nov. 07
Oct. 07
Sep. 07
Aug. 07
Jul. 07
Jun. 07
May. 07
Apr. 07
Mar. 07
Feb. 07
Jan. 07
Dec. 06
Nov. 06
Oct. 06
Sep. 06
Aug. 06
Jul. 06
Jun. 06
May. 06
Apr. 06
Mar. 06
Feb. 06
Jan. 06
Dec. 05
Nov. 05
آزشيو موضوعی
« August 2008 | Main | October 2008 »
September 29, 2008
تعارف به زندگی
چند ماه گذشته، روز و شبمون با هم یکی شده و مدام به هم دلداری می دیم که بابا بی خیال، زندگیتو بکن. جنگیدین امروز برای فردا و فردا تکرار امروز همه سرکاریه...اذون صبح که می شه بعد از دعای سحر دلت می خواد نخوابی و بزنی بیرون بری دنبال کارت، انگار خواب هم دیگه دوای درمونمون نیست. می ری دوش بگیری و یهو آب سرد می ریزه روی تنت، جا می خوری تازه خواب و فکر و همه چی از کلت می ریزه بیرون، مث یک جرقه که یدفع غافلگیرت می کنه... تا می خوای از خونه بزنی بیرون حالت از این همه لباسی که باید به اجبار بپوشی بهم می خوره و احساس سنگینی می کنی اما بازم می زنی به در بی خیالی... دوباره گوشی رو می زاری توی دوتا سوراخ گوشت و آهنگ ها را از توی فایل گوشیت مرور می کنی و از میون همه آهنگ ها دلت می خواد که التون جان گوش کنی! حواست به مردمه که مث مرغ پرکنده اینور و اونور می رن و پول می گیرن و پول می دن و دل پردردی هم دارن... میرسی سرکارت، هنوز نوای موسیقی تو گوشته که زیر لب یک سلام هم می دی. دلت می خواد با کسی حرف نزنی جز اونایی که باهاشون در تماسی و هر روز و هر شب حالشونو یا حالتو می پرسن و می پرسی... خلاصه اینکه زندگی دیگه، انگار ما زندگی نمی کنیم این زندگی که ما رو... باهمینا عادت کردیم. هر روز هم بهم می گیم بی خیال بابا زندگیتو بکن...
چمدان سیاست
این مدت چندتا کار مفید هم جز روزنامه انجام دادم. اول اینکه دوباره به روزای پرکاری برگشتم و افتادم توی پرسه ای که همش کار می کنم. همین روزاست که از پا هم بیافتم. هر محفل هر جایی هم که قدم می زارم صحبت از سیاست و انتخابات و ایناست. حرف های احمدی نژاد در کنفرانسی که با خبرنگاران داشت را شنیدم و هنوز هم حس می کنم درمورد این آدم اطلاعاتم ناقصه و کم می دونم. چه کارایی که نمی کنه. اون از رفتنش به نیورک و زمینه سازی مذاکرات بعدی، و این هم از عملکرد و نتیجه صحبت هاش برای نگه داشتن رحیم مشایی. بحث انتخابات هم بیشتر از همیشه بین اصلاح طلبان برای کاندیدهای ریاست جمهوری شنیده می شه.اگرچه سکوت اصلاح طلبان همچنان ادامه دارد و انگار اداره امور کشور به دست اصول گرایان افتاده اما با برگزاری انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بار دیگر این این دو جناح رقیب یکدیگر می شوند... بگذریم از وقتی که مشغول به کار در یک خبرگزاری شدم این وسط حقوق زنان و مشکلات جامعه بیشتر توی ذهنم می مونه. دو تا حوزه ای که احساس می کنم تجربه خوبی در حیطه کاریم حساب می شه.
دعوت به سینما
خیلی دلم می خواد فیلم دعوت را ببینم. اگرچه به نظرم حاتمی کیا فقط حاتمی کیای آژانس شیشه ای بود و یک فیلم دیگه اش به رنگ ارغوان فیلمی که همیشه دوست داشتم ببینم و نشد و توقف شد. حالا دعوت اکران شده و اینکه خاتمی و حاتمی کیا در کنار هم نشستن و فیلم را دیدن کمی تعجب برانگیز بود. با این حال بدم نمی یاد که دعوت را هم ببینم.
هوای پاییزی و آخر یک ماه رمضون
ماه رمضون امسال هم کلی مهمون داشتم. از خارج از ایران بگیرید تا مشهد و اینا... ماه رمضون امسال هم مثل پارسال اتفاقای عجیب زیادی افتاد. حکایت زندگی یک دوست روشن شد و زندگیش به حالت اول برگشت. اگرچه 6 سال زمان کمی نبود برای انتظار اما واقعیت ها یکی یکی براش رو شد و سرنوشتش مشخص ... پیام کوچولو مسافر ما هم از راه رسید و یک عضو به خانواده ما اضافه شد. الان که خیلی دوسش دارم و فکر کنم هر چی هم بزرگتر شه این دوست داشتن بیشتر می شه...
راستی درمورد «مجموعه دروغ ها» و «سمفونی انتظامی» اگر هر دوشو دیدین نظرتون را بنویسید...