جستجو



ارتباط

ايميل


آزشيو موضوعی


پشتيبانی

MT 3.2
XHTML | CSS
RSS | Atom


« لذت دیدن یک فیلم خوب | Main | یک پنج شنبه دیگر »

یک پست کاملا شخصی

این روزها خسته ام. اما بیشتر از کار خسته ام. جشنواره فیلم فجر بهانه خوبی بود برای دیدن دوباره اتفاق ها...
هر سال که از جشنواره می گذره احساسم به نسبت سال قبل و دیدن فیلم ها در سالن رسانه هم کمتر می شه.
حتما شما هم به این نتیجه رسیدین که به مرور تصور ما از هر چیزی کمرنگ می شه. مدتی که این اتفاق در مورد هر حس و هر مسئله ای که قبلا دوست داشتم افتاده، بعد از مدتی برام کمرنگ می شه و کم کم فراموش...
امسال به نسبت سال های گذشته در جشنواره کمتر فیلم دیدم. حضور دوستام و دیدن آنها برام عجیب تر بود که همه خوشحال از اتفاق های سال قبل من را می دیدند؛ انگار آنها هم به این باور رسیده بودن که خدا را شکر مشکلات گذشته، چند ماهی که دست از سر من برداشته ست.
لازم می دونم در مورد همون مشکلات و اتفاق ها چند مورد را بنویسم که دوستان به اشتباه نیافتن... اگر تا الان اینجا چیزی ننوشتم، فکر می کردم لزومی ندارد و اون اتفاق برای من همون دو سال پیش تموم شده اما باز هم بنا بر دلایل شخصی دوسالی تا اتمام کارها به طول انجامید. حالا که از گوشه و کنار حرف هایی می شنوم، بدم نمی یاد که الان درمورش بنویسم. یک بار برای آخرین بار می نویسم. چون مرور خاطرات اشتباه به نظرم اشتباه دیگری خواهد بود.
اولا همون سالی که زندگی من دچار مشکل شخصی شد، من هم از زندگی مشترک بریدم. اما عواقب آن تا چند ماه پیش ادامه داشت که خدارا شکر به طور رسمی به سرانجام هم رسید.
دوما از کمک های بی دریغ یک دوست _که شاید مدت هاست درمورد اون اینجا نوشتم و اسمی ازش نبردم_ بیشتر از هر اتفاقی باعث شد تا من به یک نتیجه کلی برسم، پس جای تشکر داره و... کسی که هم در زمینه کاری و هم در زمینه هدف و زندگی آینده من موثر بود و در واقع انگیزه های فراموش شده را به من یادآوری کرد. کسی که خیلی ها به اشتباه فکر می کردند هر نوشته من و هر احساسی که نسبت به او داشتم هنور پس مانده های یک آدم دیگری در زندگی من بوده... اما حالا با کمال افتخار می گم که او تنها نقطه رسیدن من به اهدافی ست که مدت ها بود گرد غبار بر روی آن نشسته بود.
سوما حضور او دلگرمی و آرامشی است که اگر هم دور از من باشد، می شود او را حس کرد.
چهارما کتاب بریدا را بخوانید اگر هنوز به اعتقادات درونی خود شک دارید...

February 16, 2008 01:23 PM

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)