جستجو



ارتباط

ايميل


آزشيو موضوعی


پشتيبانی

MT 3.2
XHTML | CSS
RSS | Atom


« هميشه قبل از آنكه فكرش را بكنيد اتفاق مي افتد | Main | لذت دیدن یک فیلم خوب »

یک کاپوچینو داغ لطفا!

هوا آنقدر سرد شده که زیادی لباس ها در تنم سنگینی می کند. کوچه پر از یخ بندان است و من ترس سر خوردن و اتفاق های بعدی رهایم نمی کند.
هفته و ماه های شومی را گذراندیم. حالا دیگر از دست دادن هر شخصی چه ادبی و چه فرهنگی و چه همکار در هر هفته تبدیل به سنتی شده است که نمی شود به آن فکر نکرد و در انتظار نبود... حالا دیگر سه شنبه هفته برایم بدترین روزهایی است که با خاطره درگذشت قیصر امین پور در همان سه شنبه و یا رفتن ناباورانه مهران قاسمی باز هم در سه شنبه ای دیگر اذیتم می کند. همان سه شنبه ای که خبر سقوط هواپیمای سی یکصدو سی را هم شنیدیم و شوک آن تا روزها و سال ها دنبالمان است. در همان سه شنبه ای که دیدن تو برایم وسوسه ای بود تا به خانه دعوتت کنم، اما همیشه زبان قادر از ناگفته هاست و آن هم در دلم باقی ماند...
این را زمانی فهمیدم که در تالار تاریک وحدت به دیدن افرا نشسته بودم و خبر نداشتم که آنچه در تئاتر می بینم بی شباهت به زندگی این روزهایمان نیست. و این شعر که در این روزهای برفی زیرلب آن را مدام زمزمه می کنم،" و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد"
همان تنهایی که شاید در فیلم پرسپولیس و در همان تاریکی لحظه به لحظه زندگی آدم هایش دیده ایم. و گاه به این فکر می کنم که چه روزهایی از کنارمان گذشت و در تاریخ ثبت شد تا در یک فیلم سیاه شاهد آن باشیم.
حالا وقتی تو را می بینم که با گفتن کلمه خوب نیستم روزات را به شب می رسانی، بیشتر پریشان می شوم... زمان می گذرد و نه تو می دانی و نه من که در کجای این سرنوشت بهم رسیده ایم؟
در یکی از همین شب های سرد زمستانی به کافه ای دنج در کنج شهر می روم و یک کاپوچینو داغ سفارش می دهم. تا خالی از وسوسه های بی تو بودن کمی به خودم بیایم..
پس یک کاپوچینو داغ لطفا!

January 16, 2008 02:27 AM

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)