« حكايت چند جشنواره و شهر مردگان | Main | دلتنگي هاي روزنامه نگار خيابان ج-م- ا- ل- ز- ا- د- ه »

درباره اوريانا فالاچي

حس پنهان زن بودن
هميشه از اين كه كتابي درباره زنان و افكار آن ها بخوانم، لذت مي بردم. البته اين قضيه ربطي به آدم هايي كه همجنس من هستند ندارد. تنها حسي است زنانه كه ميان من و يك نويسنده زن و يا خبرنگار زن وجود دارد.
اوريانا فالاچي در 15 سپتامبر2006 از دنيا رفت. او جايگاه خبري و موفق بودن يك زن را با توجه به كتاب هايي كه نوشت، تثبيت كرد. بنابراين شمايل يك زن نوگرايي را داشت كه تنها هدفش جستجو درباره اتفاقات و يا همانند كتاب «جنس ضعيف» تفاوت هاي ميان زنان در سرتاسر دنيا بود. فالاچي قلم گرمي داشت و همين موضوع درخششي بود كه همگان با كتاب هاي اين نويسنده ارتباط راحت و رواني را برقرار مي كردند. نوشته هايش در كتاب هايي كه منتشر كرد نه خام، نه يكدست، نه تخت و بي روح بود. انگار در همان زمان و مكاني كه براي خواننده كتاب را نوشته بود، حوادث در حال رخ دادن بوده است.
در مورد كتاب هاي او مي توان به اين نكته اشاره كرد كه حس زنانگي در آن ها بيشتر به چشم مي خورد. وقتي كتاب نامه به كودكي كه هرگز زاده نشد را بخوانيد متوجه خواهيد شد كه يك زن آبستن چطور با يك جنين كه حتي هنوز قد يك نخود هم نيست ارتباط برقرار مي كند و در واقع دنياي درون خود را با دنياي بيرون از پوسته گرفته شده دور جنين و دنيايي كه در حال زندگي در آن هستيم را براي ما بازگو مي كند. او در اين كتاب، در استحاله مادرانه اش نمي خواهد بچه را دور بندازد اما برسردوراهي مي ماند و ميدان را به موقعيت يك مادر كه از اين دنيا با خبر است واگذار مي كند. او در تك گويي هايي كه ميان خود و جنين اش دارد عاشقانه همدم خود را وادار به انتخاب براي ماندن و يا مردن مي كند.
فالاچي در كتاب جنس ضعيف هم گزارشي از وضعيت زنان در جهان را ارائه مي دهد. زناني كه زندگي خانوادگي و همسران خود را مهمترين وجه مي دانند. همانند زنان هندي كه اگرهمسرشان طي اتفاقي از دنيا برود زماني كه جسد او را مي سوزانند، اين اتفاق ناگوار ادامه زندگي را براي زن سخت مي كند و زن نيز خود را به آتشي مي كشد كه جسد همسرش درآن مي سوزد...
موضوع ديگري كه درباره كتاب هاي فالاچي مي توان به آن اشاره كرد در خصوص مقاله هايي است كه ابتداي هر كتاب اش نوشته است. او در اين مقاله ها موقعيت داستان وكتاب اش را براي خواننده توصيف مي كند تا خواننده از همان ابتدا در جريان روند و خط داستاني و موضوعي كه قرار است كتاب به آن بپردازد، قرار گيرد.به اين ترتيب فالاچي پيش از آن كه يك خبرنگار موفق و جسور باشد، زني است كه گاهي رك گويي هايش در كتاب ها و گفتگوهايش در كنار آن حسي كه درونش موج مي زند، اجتناب ناپذير است. او در كتاب زندگي جنگ و ديگر هيچ درباره زندگي مي نويسد، «زندگي لحظه اي است بين تولد و مرگ.» و در ست بعد از جنگ ويتنام، در مواجهه با هر رويدادد به اليرابتا فكر مي كند و در پايان مي گويد:
«اليزابتا زندگي چيزي است كه بايد خوب پرش كرد. بدون آنكه لحظه اي را از دست بدهيم حتي اگر وقتي كه پرش مي كنيم، بشكند.»
پي نوشت: با عرض پوزش حق چاپ ونقل مطلب محفوظ است.

December 1, 2009 12:26 PM

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.sabashadvar.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/150

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)