« مبهم از فرداها... | Main | رقص و گريه و خنده و مسافرت نمي دونم كدومش رو انتخاب كنم؟ »

از شب هاي جشنواره تا دلتنگي هاي روزمره

NishKhand1.jpg
بايد در مورد چند اتفاق اينجا بنويسم. اتفاق هايي كه شايد سالي يكبار پيش بيايند و اتفاق هايي هم شايد هر روز و هر ثانيه در اطراف ما ديده شوند. به هر حال نوشتن از اتفاقات زياد است مخصوصا در اين دوره اي كه اگر حرف هم نزني به جرم سكوت تو را در بند مي كنند. بهتر است به اين اتفاقات نه چندان جذاب دل ببندم و از آن ها بگويم.
1 اولين اتفاق كار درخبرگزاري شهر است. خبرگزاري كه در بدترين شرايط 2 سال پيش در آنجا مشغول به كار بودم و به دليل همان شرايط هم نتوانستم خستگي و بار كارهاي يك خبرگزاري و استرس هاي موجود در آن را تحمل كنم و رهايش كردم. اما دوباره برگشتم به همان خبرگزاري كه اين بار با سرو شكل تازه اي از دوستان جديد و مكان ديگري روبرو شدم. بطن ماجرا و اين ها عوض نشده اما آدم هاي زيادي بر صندلي اين خبرگزاري نشستند. اگرچه اين خبرگزاري همچنان پايدار است اما آدم هاي متغير آن روز به روز در آنجا تجربه كسب مي كنند تا زماني بگويند خبرگزاري را در دولت دهم هدايت مي كردند. بگذريم...
2 بيست و هشتمين جشنواره فيلم فجر هم به پايان رسيد. جشنواره اي كه امسال در برج ميلاد برگزارشد و هر وقت از فيلم هاي مزخرف خسته مي شدم و دلم هواي تازه مي خواست به محوطه برج مي رفتم و با چند دوست گپ مي زدم. در جشنواره امسال ديگر از آن جاهاي تنگ و نبودن صندلي و تمام شدن شيريني و چاي خبري نبود. اتفاقا از نظر خوراكي و صندلي خالي تا دلتان بخواهد زياد بود اما محتوا و فيلم ها به قدري بد بودند كه فكر كنم يكي از بدترين دوره هاي برگزاري جشنواره از نظر كيفيت فيلم ها تا كنون همين جشنواره اي بود كه امسال برگزار شد. باورتان مي شود هيچ فيلم خوبي نديدم. اگر كمي هم بخواهم از يك فيلم تعريف كنم و به دلم نشسته باشد، فيلم «صدسال به اين سال ها» به كارگرداني سامان مقدم بود كه آن هم در بخش مهمان نمايش داده شد. خلاصه اين كه جشنواره امسال هيچ فيلمي براي تعريف و تمجيد نداشت.
3 مدتي است كه به فكر رفتنم. منتظرم تا يك اتفاق پيش بيايد و بارم و ببندم و از اينجا برم. هروقت مي رم كوهستان به اين فكر مي كنم كه اگه شب هاي تهران مثل شب هاي كشورهاي ديگه نباشه دلم كه تنگ شد چكار كنم؟ اصلا گورباباي شب ها، دلم تنگ شد چكار كنم؟
4 توي فيلم شبانه روز يك ديالوگي هست كه خيلي دوسش دارم. هديه تهراني به همراه دوتا دوستش كمند اميرسليماني و ستاره اسكندري وارد يك سالن بيليارد مي شن. كه با سه مرد روبرو مي شن مقابل هم مي ايستند و هر كدام از دخترها به مردها تيكه مي ندازن. كمند در ديالوگي ميگويد، ترمزو بكش..مرده مي گه، تو رو ديدم بيشتر گاز دادم تا سوار ماشينم نشي... نمي دونم چرا اما اين ديالوگ را دوست دارم!
پي نوشت: راستي اگه ديالوگ را اشتباه نوشتم حتما درستش را برام اينجا بنويسين!

February 8, 2010 12:04 AM

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.sabashadvar.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/152

Comments

سینما صدا(نقش اول) با خبرهای اختتامیه بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر
حواشی پیرامون آن
نظرات منتقدان درباره انتخاب نامزدها و فیلمهای نمایش داده شده
به روز شد.

با تبادل لینک موافقید؟ما شمارو لینک میکنیم،شما هم ما رو لینک کنید.

www.cinemaseda.com.

می دونی چرا این دیالوگ جالبه؟ چون هر وقت ترمزمی کشیم گازشو می گیرن
میرن...
جواب: آره مريم جان... اصولا ما ترمز مي كشيم اونا گاز مي دن و مي رن!

سلام

هر کاری و هر فکری دلت می خواهد بکن به جز رفتن.
من آزموده ام و برگشته ام.
دلتنگ و غریب و بی دل می شوی.

بهترین ها
جواب: نمي دونم واقعا! اما رفتن بهتر از يكجا موندنه.

سلام

من به دلایلی!!! مجبور به تغییر آدرس شدم،

http://manhamandornin.persianblog.ir

بهترین ها


سلام و درود بر شما
با نظرتون کاملا موافقم،جشنواره ی امسال واقعا بی رمق و خالی از خوبان بود
باید منتظر موند تا سال آینده،ببینیم چی میشه
در آخر ازتون دعوت می کنم به POLLYWOOD تشریف بیارین
باعث خوشحال منه
مرسی

سخنان مرتضي شايسته پاسخ گرفت
شاکي فيلم سامان مقدم دست بردار نيست
http://www.pernews.com/news_item.asp?content_ID=106587

نامه ي سرگشاده به "سامان مقدم" و "مرتضي شايسته" در ارتباط با سرقت هنري فيلم "صد سال به اين سالها"

ماجراي اعتراض به فيلم "صد سال به اين سالها" منتفي نشده است
http://ilna.ir/newstext.aspx?ID=109109

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)